گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

مطلب خواندنی

1393/2/13 13:54
نویسنده : مامان پسملا
252 بازدید
اشتراک گذاری

قرار گذاشته بودند هر وقت از هم چیزی می گیرند بگویند : یادم هست !

و هر کدام که یادش رفت این جمله را بگوید به طرف مقابل شام بدهد

علی و میثم همیشه حواسشان بود که به همدیگر نبازند

موقع دست به دست کردن سینی چای در هیئت

موقع گرفتن آش نذری

موقع رد و بدل کردن قلم و کاغذ در سرکلاس

حتی موقع گرفتن مهمات از یکدیگر در جبهه!

همه دیگر باخبر بودند از این قول و قرار ، حتی فرمانده ی گردان...

قرار بود علی برای چند روز به مرخصی برود

میثم نامه ای را که برای مادرش نوشته بود به دست علی داد

علی با لبخند گفت : یادم هست میثم جون ، چشم می رسونم دست حاج خانم !

میثم خندید و گفت : بلاخره یه روزی یادت می ره و مجبور می شی یه شام مهمونم کنی حاج علی !

وقتی علی به جبهه برگشت از میثم خبری نبود

از هرکس سراغش را می گرفت جواب سربالا می شنید

هیچ کس جرات گفتن خبر شهادت میثم را به علی نداشت

یکی از شب ها فرمانده ی گردان علی را برد گوشه ای و جریان شهادت میثم را برایش آرام آرام شرح داد

گفت که بچه ها نتوانستند جنازه ی میثم را برگردانند

علی ماند و اشک هایی که بی اختیار مهمان چشم هایش می شد...

بعد از ده سال که خبر پیدا کردن جنازه ی میثم به گوش علی رسید

علی خودش را به معراج شهدا رساند

استخوان های میثم را یکی یکی  برمی داشت و می بوسید و اشک می ریخت

همان شب خواب میثم را دید

میثم با همان لبخند همیشگی زیر درخت سیب ایستاده بود

علی میثم را در آغوش کشید و گفت : بی معرفت خوب گذاشتی رفتیا !

میثم با خنده گفت : این حرفا رو ولش کن حاج علی ، یادم تو را فراموش !

دیدی استخون هامو یکی یکی گرفتی تو دستت و یادت رفت که اون جمله رو تکرار کنی ؟

علی در همان حال که گریه می کرد بلند بلند خندید

صدای اذان از مسجد محله بلند شده بود

علی چشم های خیسش را باز کرد و نگاهی به عکس میثم انداخت و خندید و گفت : باشه آقا میثم بازم تو بردی!

همان شب برای میثم در مسجد محله یادمانی گرفت و همه محله را شام داد .

پسندها (1)

نظرات (2)

خاله یسنا
27 اردیبهشت 93 23:17
موقع مرگ به بچه‌هام می‌گم ده میلیارد تومن گذاشته‌م زیرِ… بعدش می‌میرم آی حال میده! هیچکس حق نداره از طرفش بپرسه “تو برا من چی‌ کار کردی؟” تو ٧ میلیارد انسان تورو پیدا کرده، دیگه چیکار کنه !؟ به سلامتی مگس که یادمون داد زیاد که دور کسی بگردی آخرش میزنه تو سرت ! تجربه نشون داده وقتی با دوستت دعوات میشه تازه میفهمی چقدر از اسرار زندگیت با خبر بوده !
مامان پسملا
پاسخ
خیلی عالی بود ممنون
خاله یسنا
31 اردیبهشت 93 19:52
شبی باران شبی آتش شبی آیینه و سنگم / شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ میجنگم / تو آتش میشوی بر خرمن احساس تنهايیم / تو را با هر نفس می بویم اما باز دلتنگم.